متن های زیبا برای تبریک سال نو

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی پسرای گلم و خانواده های مهربونشون تبریک و تهنیت عرض نموده
و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

 




تاریخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
پیام تبریک برای روز مادر

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش
که مهریش تا ابد در دلم جای دارد


تو بهترین گل ، میان شهر گلهایی
تو رنک آفتابی ، شب که می رسد
مثل ستاره گوییا مهتابی ،
مادر خوبم روزت مبارک

روز مادر را به تمام مادران مهربون کلاسم تبریک عرض میکنم



تاریخ : یکشنبه 29 اسفند 1395 | 08:34 ق.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
پسرای گل ودرس خوانم براتون چند نمونه پیک نوروزی میزارم در صورت تمایل دانلود کنید تا دروس هم براتون مرور بشود


اس ام اس عید نوروز

متن های زیبا برای تبریک سال نو


جملات تبریک عید نوروز 96 , اس ام اس تبریک نوروز 96

برای دریافت پیک های نوروزی تصاویر بالا را کلیک کنید



تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 11:56 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات

پسرم جدول زیر را حل کن



1) مراسم مهمانی رفتن های عید نوروز
2) برعکس «کو» - مهمان خارجی که برای دیدار به کشوری می آید
3) حرف مشترک خانواده سفره هفت سین - ه یک وسیله بازی است و هم معنی توان می دهد. - واحد پول ژاپن
4) با آن درخت را قطع می کنند. - کلمه ای که برای ربط دادن اجزای جمله هم به کار می رود. - شور است.

5) پیامبر مشهور به زیبایی و پاکدامنی - می سوزد و روشنی می بخشد.
6) وحشی شدن اسب - هم نام فیلمی است و هم ظرفی است که در آن ترشی می اندازند.
7) رها شده
8) چای را خوش عطر می کند. - مخالف زبری- بدون آن ماهی را چطوری سر سفره هفت سین بگذارند؟
9) برعکس «تا» - «خوب» به انگلیسی - خانه
10) از دوستان «هری پاتر» - چشمی که خوب نمی بیند.



تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 11:49 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات

پسرای گلم نقطه ها را براساس شماره ها به هم وصل کن تا شکل مورد نظر بدست اید




تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
قصه های  عمو نوروز

ننه سرما داشت روزهای آخر ماندنش را می‌گذراند. دیگر نفس‌هایش سردی نداشت. برف‌هایی را كه با خودش آورده بود، كم‌كم با گرمای خاله خورشید داشتند آب می‌شدند. او باید جایش را به عمو نوروز می‌داد. عمو نوروز هم توی راه بود داشت می‌رسید. او تازه رسیده بود به پشت كوهی كه آن طرف، سینه دشت قد علم كرده بود و منتظر بود كه ننه سرما خودش را جمع و جور كند تا او با شادمانی و خوشحالی جایش را بگیرد و برای همه شور و نشاط و شادی را به ارمغان بیاورد ... این چند روز هم گذشت و ننه سرما رخت و لباسش را جمع و جور و از اهالی خداحافظی كرد و رفت. ننه سرما كه رفت عمو نوروز پایش را گذاشت به آبادی. او با خودش گل و سبزه و بهار داشت و آن را به اهالی و مردم سر راهش هدیه می‌داد و همین طور كه می‌رفت پشت سرش گل و سبزه و چمن سبز می‌شد و رشد می‌كرد. عمو نوروز یكی یكی در خانه‌ها را می‌زد و به آنها بهار و گل و سبزه و چمن هدیه می‌كرد.




ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
امروز دانش اموزان زنگ اول خوراکی هایشان را روی میزشان گذاشتند ودر دو دسته ی خوراکی هایی که از گیاهان بدست می اید و خوراکی هایی که از جانوران بدست می اید قرار دادند و خوراکی های مفید وغیر مفید را هم مشخص کردند و فهمیدند که غذای ما انسان ها یا از گیاهان یا از جانوران بدست میاید ومثال های مختلفی را برای هر دسته بیان کردند وسپس خوراکیهایشان را نوش جان کردند

 

 

 



طبقه بندی: درسی،  آموزشی، 

تاریخ : دوشنبه 23 اسفند 1395 | 04:57 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
به منظور اشنایی دانش اموزان با مراحل مختلف رشدشان از انان خواستم تا کارت مراقبت کودکیشان را بیاورند و در کلاس وزن وقدشان گرفته شد سپس به کارت نوزادیشان نگاه کردند و تفاوت را احساس کردند سپس بعضی از دانش اموزان لباس نوزادی یا عکسهایی از مراحل متخلف رشدشان را اورده بودند وفهمیدند که بدنشان چه تغییراتی کرده است واین تغییرات همچنان ادامه دارد

با تشکر از پسرای گل و وظیفه شناسم

 



  



 








تاریخ : دوشنبه 23 اسفند 1395 | 04:55 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
  داستانهای کودکانه,قصه های کودکانه

روزی کلاغی در کنار برکه نشسته بود. آب می خورد و خدا را شکر می کرد.

طاووسی از آنجا می گذشت؛ صدای او را شنید و با صدای بلندی قهقهه زد.

کلاغ گفت:«دوست عزیز چه چیزی موجب خنده تو شده است؟


طاووس گفت:« ازاین که شنیدم خدا را برای نعمت هایی که به تو نداده شکر می گویی»

بعد بال هایش را به هم زد و دمش را مانند چتری باز کرد و ادامه داد: «می بینی خداوند چقدر مرا دوست دارد که این طور زیبا مرا آفریده است؟!»

کلاغ با صدای بلندی شروع به خندیدن کرد.

 طاووس بسیار عصبانی شد و گفت:«به چه می خندی ای پرنده گستاخ و بد ترکیب؟»

 کلاغ گفت:« به حرف های تو، شک نداشته باش که خداوند مرا بیشتر از تو دوست داشته است؛ چرا که او پرهایی زیبا به تو بخشیده و نعمت شیرین پرواز را به من و ترا به زیبایی خود مشغول کرده و مرا به ذکر خود»

 




طبقه بندی: داستان، 

تاریخ : جمعه 20 اسفند 1395 | 08:35 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
سوالات المپیاد علمی اسفند ماه



برای دریافت فایل تصویر را کلیک کنید



طبقه بندی: نمونه سوال درسی، 

تاریخ : جمعه 20 اسفند 1395 | 08:22 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
به منظور اشنایی دانش اموزان با حیوانات مختلف از انها خواستم تا شناسنامه حیوانات درست کنند ودرباره ی حیوانات تحقیق کنند

از پسرای گلی که خودشون تحقیق رو نوشته بودند وتصویر حیوان را کشیده یا چسپانده بودند تشکر فراوان دارم




   







طبقه بندی: آموزشی،  درسی، 

تاریخ : جمعه 20 اسفند 1395 | 08:04 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
انیمیشن زندگی جغدها

به دقت فیلم ها را ببینید


Image result for ‫تصویر جغد‬‎

انیمیشن تبدیل شدن تخم مرغ به مرغ

Image result for ‫تصویر تخم مرغ‬‎



طبقه بندی: اطلاعات عمومی، 

تاریخ : دوشنبه 16 اسفند 1395 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
یکی بود یکی نبود ، توی این شهر شلوغ دختری به نام آفتاب زندگی می کرد که کمی نامرتّب بود . به طوری که همه از دست او خسته شده بودند . وقتی که غذا می خورد ، تمام حواسش به اطرافش بود و یک دفعه از سر سفره بلند می شد و راه می رفت و لباسش و زمین را کثیف می کرد . آفتاب وقتی می خواست تکالیفش را بنویسد ، همه وسایل را دور خودش پخش می کرد و به همین خاطر ، مدادهایش همیشه گم می شدند ، تا این که یک روز مادر مهربانش ، آرزو کرد دخترش مرتّب و منظّم شود . فردای آن روز ...

 


پسر ادامه داستان را به سلیقه ی خودت کامل کن



تاریخ : جمعه 13 اسفند 1395 | 01:09 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
باهم بخندیم ولی به هم نخندیم




معلم: آخرین دندانی كه در می آید چه دندانی است؟
شاگرد: دندان مصنوعی است.



یك روز كبریتی سرش را می خاراند، آتش می گیرد.


معلم :بگو ببینم، كمبوجیه چه جور پادشاهی بود؟
شاگرد:پادشاه بدی نبود، فقط همیشه از كمبود بودجه شكایت داشت.


معلم : بنویس صابون
شاگرد روی تخته نوشت ، سابون
معلم : ببین عزیزم صابون با ص است نه با س.
شاگرد : خانم فرقی نمی كند نگران نباشید اینم كف می كند.





تاریخ : جمعه 13 اسفند 1395 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
بازدید نیم روزه از ارامگاه فردوسی که یک روز شاد وبدون کیف برای بچه ها بود

بازدید از موزه صحبت های راهنما درباره ی هفت خوان رستم وخواندن اشعار زیبا از کتاب شاهنامه وخواندن فاتحه برسر مزار این شاعر بزرگ ودر نهایت بازی کردن بچه ها وگرفتن عکس یادگاری از جمله کارهای روز اردو بود

با تشکر از جناب اقای شهرستانی برای هماهنگی این اردوی خوب


     

      

    







تاریخ : جمعه 13 اسفند 1395 | 12:21 ب.ظ | نویسنده : زهره بهمنیان | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic